بوی عیدی بوی توت بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو
بوی یاس جانمازترمه ی مادربزرگ
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینها خستگی مو در می کنم
اره بوی عید میاد .بعد از یک سال پر از کار با در گیری های خاص ذهنی اقتصادی کاری و.................... ولی بوی عید میاد بوی نو شدن بوی زندگی زنده بودن . جالبه همیشه از عید خاطره دارم .بچه که بودیم مادروپدرم تو بدترین شرایط اقتصادی(جنگ ،بی پولی و...)عیدو با تمام سنتهاش راه میانداختند. همیشهخونه تکونی مفصل داشتیم همیشه تو خونه ما سبزه سبز می شد .تخم مرغ رنگ می شد وهفت سین دقیق و زیبا چیده می شدو من به عنوان خوش قدم !!!قران دست می گرفتم و می رفتم بیرون و از در میامدم تو تا خوشبختی و نعمت با خودم بیارم . تنها یک سال یادمه مامان سبزه دیر سبز کرد!اونم سال 59 تو اوج انقلاب وزمزمه جنگ و گرفتاری اقتصادی ما هم داشتیم منزلمون رو از کرج انتقال می دادیم تهران خونه می ساختیم و رفته بودیم منزل مادر بزرگ مادری مونده بودیم که خوب تبعات خودشو داشت و همه اش باعث در گیری ذهنی هر دو نفرشون شده بود . یادمه وقتی دید چهار پنج روزی بیشتر نمونده به عید و سبزه سبز نکرده چقدر ناراحت شد و رفت " تر تیزک" سفارش و سبز کرد .گقت زود سبز میشه . همیشه لباس نو داشتیم .همیشه دید و بازدید می رفتیم و سرش بحث می شد که این بزرگتره اون کوچیکتره ودعواهاشون ......ولی عید با قدرت باعشق باسماجت می امد تو . در نمی زد با قدرت وارد می شدسر جاش می شست و مارو انباشته از امید زندگی و عشق می کرد . انچنان که حتی الان هم عید که میشه عوض می شم اشتباهاتم رو می ریزم کنار و سرشار از زندگی می شم . دلم می خواد خونه تکونی کنم چه ذهنمو چه خونه مو و می کنم (اگرچه خونمو معمولا نصفه نیمه !!!!!!!!!!!!!!)
همیشه دوست دارم هفت سین بچینم و پول لای قران بذارمو وموقع سال تحویل خونه خودم باشم حتی قران دست بگیرم و از در بیام تو !! تا جایی که اگر این کارو نکرده باشم و مسافرتی چیزی باشه دلتنگم .به دلم نمی چسبه وگرفتاری که پیش میادو زیاد که خرافاتی میشم میگم امسال سال تحویل خونه نبودم !!امسال بعد از دو سال خونه هستم و در تدارک عید و هفت سین و........چه حس خوبی بعد از این سال عجیب غریب !!با اینا خستگی مو در می کنم . امسال سال خوبیه !سال تحویل خونه ام .
برچسب:
نویسنده: آوا موسویپور